تبليغاتX
فرياد‌های خاموش
دلم کمی خاک میخواهد خاکی که پاهای لختم را بپوشاند
از آغاز این خاک آشنا نبود

بعد از گذشت دو سال از تولید چهارمین ساخته بهمن فرمان آرا این فیلم سر انجام در سالن های تاریک سینماها اکران شد و من دیروز موفق به تماشای "خاک آشنا" شدم.

به اعتقاد من طولانی شدن زمان ساخت فیلم و اکران آن خللی در به روز بودن فضای فیلم و کاراکتر ها ایجاد نکرده و هنوز هم ارتباط بین شخصیت ها و به خصوص دیالوگ های فیلم بسیار هوشمندانه و سازگار با فضای کنونی جامعه است.

البته به گفته کارگردان فیلم به دلیل ممیزی های صورت گرفته «از سوی وزارت محترم ارشاد»، هویت شخصیت های فیلم گم شده اما تدوین خوب عباس گنجوی و تدبیر فرمان آرا باعث شده که حتی سکانس مرتبط با نقش هدایت هاشمی که به صورت کامل حذف شده است، به نوعی پیام رسان جریان فیلم باشد.

بازی خوب و باور پذیر رضا کیانیان به همراه بابک حمیدیان و لهجه شیرین مریم بوبانی در کنار هم دیدن این فیلم را بیش از پیش جذاب میکند تا در نهایت پس از سیاه شدن پرده و شنیدن موسیقی پایانی، برای یک دقیقه یا بیشتر سکوت کنی و بعد نفسی بکشی و بگی: "خوب بوددددددد چه حس خوبی دارم !"

امیدوارم همه شما فیلم رو ببینید تا رابطه ی بین شعر

در آغاز آسمان آبی نبود

تو در آن نگریستی

و آسمان ابرش را بارانید

و دریا طوفانش آرامید

چشمانت را از من مگیر

تا اندوهم را بگریم

"ضیاء موحد" را با شعر

آی عشق آی عشق چهر ه ی آبیت پیدا نیست.... "احمد شاملو" «را که به روی دیوار خانه کیانیان در فیلم نیز آویخته شده بود» در یابید...

پ.ن: "خاک آشنا" با ساکن روی حرف کاف خوانده می شود.

پ.ن1: از این به بعد بیشتر هستم و نظرات رو هم تایید میکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:48  توسط تینا  | 

می ایستم به روی پاهایم تا قدم بردارم...

حتی اگر هزاران بار بر روی زمین بیافتم،

باز هم دست از تاتی تاتی کزدن بر نخواهم داشت

تا آن روز که ریشه ام بر خاک تنت فرو رود و سرتاسر بدنت را سبز کند

آن روز از افکارت مانند گلی شکفته راه به بیرون می یابم، قدم هایم را بر روی کره خاکی خواهم می نهم

و بر روی پاهایم می ایستم تا قدم بردارم...

در دنیایی تازه و ناشناخته

با آدم هایی سفید، سیاه و گاه هم رنگی

و بر تنشان عطر گل های اقاقی می افشانم تا از بوی پیراهنشان عالمی مست شود

و مستانه ترانه خواند

ترانه عشق و آزادی

ترانه انسانیت و آبادی

ترانه قاصدک و بی خبری

آنگاه همراه قاصدک همسفر ابرها می شوم و...

باز هم بر روی پاهایم خواهم ایستاد تا قدم بردارم...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:53  توسط تینا  | 

زندگی با همه ظاهر ارزنده و این زیبایی...

بازی لحضه و رنگ است و فریب...

و هوس های بزرگی که درون دلمان شده یک عقده، یک درد عظیم...

زندگی نیست جز این...

زندگی نیست به جز کاملی از جزء هوس...

گر به پیش تو و اندیشه تو می نگرم هزیانی است...

چو یکی عاقل خندان بنشین و بگزر...

و بگو طفلکی دیوانه، یا چه زرنگی است حریف، یا چه نشنیده و نادیده چه می گوید این...

آری این بود سخن زندگی نیست جز این...

پ.ن: فکر کنم یکی از سروده های پدرم باشه چون همیشه این رو زمزه می کرد و صداش هنوز تو گوشمه

پ.ن1: پیش از این هم یکی دیگر از سروده هاش رو نوشته بودم... 27 مهر سال گذشته به مناسبت شانزدهمین سالگرد فوتش...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:39  توسط تینا  | 

اگر روزی نتونم گریه کنم!؟ اگر روزی نتونم پرواز کنم!؟ اگر روزی نتونم بخوابم!؟ اگر روزی نتونم ببینم!؟ اگر روزی راهی نباشه!؟ اگر روزی تو تاریکی هام غرق بشم!؟ اگر روزی نور چشمامو بزنه!؟ اگر روزی، شب نیاد!؟ اگر روزی سکوت بشکنه!؟ اگر روزی آرزوهامون، رویا بشن!؟ اگر روزی مرده هامون، بمیرن!؟ اگر روزی زنده ها، فقط زنده بمونن!؟ اگر روزی زندگی، زنده نمونه!؟ و....
باید کاری کرد... باید با سنگ شیشه همسایه رو شکست... باید عاشق شد... باید "می" زد و مست شد و هزیان گفت... باید چنگ زد به این ریسمان گره خورده بین کابل های برق... باید بود و از بودن سرشار شد... باید شیرجه زد توی جوب آبه نیم متری پیاده روها... باید رفت بانک و هی نوبت گرفت و به چهره مضطرب و شتابان مدعوین که بعد از هر بار خواندن شماره نوبت نگاهی به ساعت میکنند، خندید... باید روی تمام درها خط قرمز کشید... باید گاز اشک آور را بلعید... باید با "دوا گلی" خون ساخت و زخمی شد...

و...

پ.ن: این روزها حال خوشی ندارم... هم خسته ام... هم خوشحالم... هم غمگینم... و هم... انم از نوشتم معلومه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:3  توسط تینا  | 

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل

از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.
تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
 
  با تقدیم احترام
 
برادر شما میرحسین موسوی
 
24/ 04/ 88

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:29  توسط تینا  | 

میدان هفت تیر شده بود میدان 18 تیر، در صف اول لباس شخصی ها و چماق به دستان خود نمایی می کردند.

تجمع بیش از 5 نفر، باتوم...

نگاه مستقیم، تو سری...

رنگ سبز، بازداشت...

و...

اما فضا، آرام...

جمعیت آرام به سمت میدان ولیعصر حرکت کرد.

تجمع بیش از 5 نفر، باتوم...

نگاه مستقیم، تو سری...

رنگ سبز، بازداشت... {...}

فضا، نیمه آرام...

تعداد مردم بیشتر و بیشتر شد، تعداد نا مردم هم بیشتررررررررررررر.

{...}

شعار، گاز اشک آور...

گاز اشک آور، سوزاندن سطل آشغال...

فضا، نا آرام...

جمعیت به سمت یکی از کوچه های فرعی خیابان زرتشت در نزدیکی میدان ولیعصر هجوم برد.

درهای منازل، باز...

تجمع بیش از 5 نفر، تشویق...

نگاه مستقیم، همدردی...

رنگ سبز، آزادی...

فضا، جنجالی...

ثانیه ایی بعد داخل کوچه صدای ناسزا همراه با شکستن شیشه ماشین ها و منازل که با ضرب کوبیدن به درها ریتم خاصی گرفته بود، خبر از یک پیروزی دیگر داد...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 16:24  توسط تینا  | 

تهران:

1- میدان ونک – میدان ولیعصر – خیابان انقلاب – میدان انقلاب 2- میدان قندی – خیابان سهروردی – میدان هفت تیر – خیابان کریم خان – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
3- میدان امام حسین – میدان فردوسی – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
4- میدان امام خمینی (توپخانه) – میدان 31 شهریور – خیابان حافظ – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
5- میدان راه آهن – میدان منیریه – خیابان ولیعصر – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
6- خیابان رودکی (سلسبیل) – خیابان آزادی – میدان انقلاب
7- میدان آزادی – خیابان آزادی – میدان انقلاب
8- میدان صادقیه – ستارخان – میدان توحید – بزرگراه نواب – خیابان آزادی – میدان انقلاب
9- تقاطع جلال آل احمد وکارگر – خیابان کارگر – میدان انقلاب

شیراز :

1- خیابان ستارخان – خیابان ملاصدرا – خیابان زند – فلکه ستاد
2- میدان دانشجو (علم) – خیابان باغ ارم – بلوار آزادی – فلکه ستاد
3- چهارراه سینما سعدی – چهارراه پارامونت – خیابان مشیرفاطمی – فلکه ستاد
4- دروازه کازرون – چهارراه گمرک – چهارراه پارامونت – خیابان مشیرفاطمی – فلکه ستاد
5- شاهچراغ – چهارراه نمازی – فلکه شهرداری – چهرراه زند – فلکه ستاد
6- دروازه اصفهان – - فلکه شهرداری – چهرراه زند – فلکه ستاد

رشت
1- میدان لاکانی – چهارراه میکاییل – سه راه حاجی آباد
2- میدان فرهنگ – چهارراه میکاییل – سه راه حاجی آباد
3- روبروی اداره ثبت – سه راه حاجی آباد
4- لب آب – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
5- میدان گلسار – سه راه تختی – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
6- پیچ سعدی – میدان شهرداری – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
7- سبزه میدان – میدان شهرداری –میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد

یزد
1- چهارراه یزدباف – چهارراه فرهنگیان – میدان بعثت – میدان امیرچخماق
2- نصر آباد – چهارراه دولت آباد – میدان بعثت – میدان امیرچخماق
3- میدان باغ ملی – میدان بهشتی – میدان امیرچخماق
4- میدان خاتمی – خیابان مهدی – خیابان امام – میدان امیرچخماق
5- میدان مارکار – بلوار بسیج – خیابان سلمان فارسی – میدان امیرچخماق

ارومیه
1- میدان خیام – خیابان خیام جنوبی – خیابان امام – میدان مرکزی
2- میدان نه پله – خیابان سرداران – خیابان امام – فلکه مرکزی
3- دروازه شاهپور – میدان مرکزی
4- دروازه سویوغ بلاغ – میدان مرکزی
5- میدان دریا – میدان مرکزی

مشهد :

- پارک ملت – بولوار سجاد – فلکه راهنمایی
2- میدان بوعلی – میدان فردوسی – فلکه راهنمایی
3- خیابان مطهری – میدان تختی – فلکه راهنمایی
4- حرم امام رضا – میدان سعدی – میدان تختی – فلکه راهنمایی
5- میدان هفده شهریور – میدان ده دی – سناباد – فلکه راهنمایی
6- میدان دکتر شریعتی – فلکه احمدآباد – سه راه راهنمایی – فلکه راهنمایی
7- میدان فلسطین – سه راه راهنمایی – فلکه راهنمایی

اهواز
1- فلکه جوادالائمه – فلکه پاداد – چهارراه آبادان – چهارراه نادری
2- چهارراه زند – چهارراه نادری
3- خزعلیه – خیابان شریعتی – چهارراه نادری
4- میدان شهید افشاری – میدان شهدا – خیابان آزادگان – چهارراه نادری
5- فلکه ساعت – پل نادری – چهارراه نادری
ساکنان کیانپارس ، زیتون کارمندی ، شهرک نفت و حصیر آباد( چهارراه آبادان – چهارراه نادری

پ.ن:۱۸ تیر ساعت ۵  میدان انقلابمنتظر حضورتان هستیم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:33  توسط تینا  | 

گلهایی را که آورده بودم مدتهاست پژمرده اند

شاید روزی قلبم را با خود آوردم...

تا در کنارت بخوابد

و از تلخی ایام گذشته برایت بگوید...

روزی خودم را در عمق دستانت رها می کنم

و در آغوشت جا می گیرم

روزی که من دیگر من نیستم و در تو نهفته شده ام...

روزت مبارک پدر رویاهام

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:4  توسط تینا  | 

روزها به سختی می گذرند و ما تنها نظاره گریم که چگونه دوستانمان را تک به تک می گیرند، می کوشند و بعد سر به نیست می کنند...

این روزها دل همه گرفته، همه سیاه پوشند، همه گریانند...

به هر جا که می رسیم سخن از فجایع اخیر است...

فجایعی که از روز 22 خرداد (روز حماسه بزرگ!) شروع شد، در روز 25 خرداد در آزادی با کشته شدن 8 نفر اوج گرفت و چند روز پیش با رفتن ندا به فصل تازه ای رسید...

مدتهاست که تجمع های مردمی ما شکل دیگری به خود گرفته است... دیگر صحبت پیروزی یا شکست فلان کاندیدا نیست... امروز مرگ ندا بهانه نوشتن همه وبلاگ ها و خبرها است؛ اما یادمان باشد که ندا تنها یکی از بیش از دهها انسانی است که در چند روز اخیر از بین ما رفته اند...

ندا تنها نماد مردمی است که حاضرند برای پس گرفتن حق خود تا پایان راه بایستند...

و ما در این میان کجا ایستاده ایم نمیدانم!!!!!!!!!!!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:40  توسط تینا  | 

مدتهاست که درد ما... درد تفاوت بین راست و دروغ نیست...
درد ما... درد داشتن و نداشتن نیست...
و حتی مدتهاست که قصه ی ما دیگر دعوای بین نادان و دانای کل نیست...
"درد ما این است که در افسون گل سرخ شناور نیستیم"

پ.ن: خیلی وقته که نیستم... اما دوباره آمدم برای فریاد زدن یک «فریاد خاموش»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:29  توسط تینا  |